يا منتهی کل شکوی
سلام عليکم بما صبرتم
سلام بر شما و به آنچه که بر آن صبر کرديد.صبر بر معصيت،صبر بر خشم،صبر بر فراق و صبر بر هجران...
اين هم درد و دل يک بنده خدايی که ما بی اجازه نوشتيمش....
از آن روزی که دلت را شکستم 100بار مرگ خود را آرزو کردم و نه از بابت اينکه از دست اين دنيا کم آوردم يا متاسفانه از بابت آيه 94سوره بقره از شوق اشتياق بلکه از بابت اينکه اگر قرار است بنده باشد که ديگر مخلوقات تو را بيازارم و اگر قرار است تا آخر ماه رمضان هم آدم نشود همان عذاب فراق تو در جهنم برايش به تا ديگر روی اين کره خاکی کسی را نرنجاند و عبدی و مولايی هم آزاری نبيند.خدايا يک بار مرا آزاد کردی،از تو قول گرفتم تا اگر دوباره رهايم کردی به احترام و حرمتی که برای مادر سادات قائلم روحم را هم نام جسمم کنی. همان طور که با حر کردی...
خدايا اگر قرار است دوباره منی باشم که اما زمانی بيازارم همان بهتر که در آتش جهنم تو بسوزم و اگر خواستم از فراق تو شکوه کنم به ملائکت فرمان ده که دهانم را بدوزند که آتش جهنم برای عذابم کم است.
خدایا خواستم فاطمی باشم نشد.خواستم حسينی باشم نشد.خواستم "حر"ی باشم نشد.خواستم چمرانی باشم نشد.پس با اين نفس چکنم؟چکنم؟؟
...
من اشتباه کردم. مثل هميشه!!!!!!!!!
خواهش ميکنم از خدا بخواهيد که در هدايت من تعجيل کند که من ديگر طاقت ندارم....
يادش بخير زمانی که فقط من بودم و امام زمانم بود و فال حافظی که واسطه پيغام ما ميشد و روزی که از او پرسيدم پس کی می آيد پاسخ داد:"يوسف گمگشته باز آيد به کنعان غم مخور"....
در جوابش برایش نوشتم:
گفتی دلم گلزار خواهد شد ولیکن این کلبه محزون تر شد و یارم نیامد
آن یوسف گمگشته ام اند در چه کویی است با یاد رویش زار و بیمارم نیامد
گویا نگرام در سفر یادی ز ما کرد یادی ز یاران باد سردارم نیامد
ما بی وفا بودیم اما ای نگارین این بی وفایی بین وفادارم نیامد
گفتی که باز آید،بیاید،او نیامد آن یوسف گمگشته،دلدارم،نیامد
هر چند دل خون شد صبوری کردم اما دردم نشد درمان چو غمخوارم نیامد
يا بقیة الله ان بينی و بين الله عزوجل ذنوبی....
التماس دعا
يا علی |